|
______________________________________________________________
2008-12-17
کهنه نا مه های عاشقانه هم وطن شراب هستند
تکه مانده پاره ی از روز های محو
در رویای شعر
با غروب های همیشه جام تکانی نمی کنند
پاره ی از بعد از ظهر های ناشناس تا تماشای غروب قدم های خیابان را همراهی کردند
ثانیه های سمج یادگار غم های صمیمی هستند
جارو نمی شوند
آ میخته ی از باورهای ساده
با اندیشه تسخیر عشق در روزمره های مرگ
پای بر یادگار اولین دیواری که فرو نمی ریزد می کوبند
خانه دیگر حادثه کلاسیک ی ست که فقط در زبان اتفاق می افتد
زنجیر پاره ی نا به هنگام که دیگر هرگز رام نمی شود
باغ های شهر را به هم گره می زند
آواز کبک های کوهی
آویخته از پنجره های شهر تسلیم
و به جهنم که همچنا ن میزهای چوبی
فرمایشات کاغذ را بلغور می کنند
نیمکت ها در پارک ها روی خاطرات باز می نشینند
باز نشسته ها ایام سندلی را رفتار کود ک می دانند
و هنوز
با یک آب نبات چوبی
اشتهای قدیمی آواره شیرین می شود
خواب های طولانی آسمان بادبانهای شب هستند
همنشین با شکوه ترین پنجره دریا
لیوانی از شراب
پر از چشم های کهنه من
کنار
په پوله * ی شیدا
در حوالی بی سرو صدای غزل
وقتی اندوه از پایداری عشق سرشار میشود.
2008-12-16
*په پوله، پروانه به زبان کوردی
پرویز اوتاوا