کارگران
کودکان
زنان هنر
و ادبیات
لطیفه
تصاویر
کامپیوتر
سایت های دیگر
اخبار روز از پیک ایران
اخبار سایت بی
طرف
اخبار رادیو فردا
خارجی
آرشیو
صفحه نخست
______________________________________________________________
برای نعمت میرزازاده و سالهای پراکنده رفاقت
(دلهره)
جهان فاصله دو رنج کوتاه است
زخمی که از لب دوست اما به جان می رسد
خیلی نانجیب طولانی نفس می کشد
تقصیر زمانه نیست
ماه
واژگون نشده است
ترس هم راه به جایی نه می بر د
مدتهای طولانی باید گریه می کردیم
تا بپذیریم
دورنگی آیینه را کدر می کند
و ما دله دزدهای عاطفه نیستیم
با حاصل حادثه زیستیم
ماه سجده می برد به پیشگاه لورده شده ما
هر چند چون عصا تا شده ایم
شده حتی ذره ذره باید اگر آب شویم
تا شجاعت ترغیب شود
و یک صلح ابدی حاصل این مرگ تدریجی گردد
درخت ها سوگوار می شوند
در هجوم پاییز.
چه می رود بر هوشیاری ما
غفلت مهربانی از ماه
آغاز هجوم به رسالت انسان است.
جهان فاصله دو رنج کوتاه است
اما به کلام تبدیل می شوند گلوله ها
و پیشانی شرم را شلیک می کنند
زخم انسان را می نویسند
سنگ های زیر پای ما که از توهین می گذرند
دیگر عامل حادثه نیستیم تا بی صدا با حرمت جاده خداحافظی کنیم.
جهان ادامه کوتاه رنج های بی گناه است
هر چند سایه یک لبخند موذی طولانی از نگاه ما می گذرد
ما اما لحظه هستیم
لحظه ها نامه هستند
در صندوقهای پستی به کارنامه تبدیل شده ایم
انصاف نیست فردا که ما را گشودند
فقط یک سرود کهنه باشیم
آواز به روح لگدمال شده ما بدهکار است.
آرزوها که دور شدند
انتظار کودکی شد بی قرار
در این مسافت عبوس کسی با چشم های نگران ما گریه نکرد
آوازها تازه نیستند
آوازها تازه نیستند
هرزه بادهای خانگی سرود را از دهان نسیم دزدیده اند
قلب در همسایگی میخانه پیر می شود
ما حاصل حادثه نیستیم
شیار درد در ما روان است
باید بپذیریم
شجاعت به تنهایی و قلبی بی کران احتیاج دارد
شاید شعر آبروی انسان است.
پرویز میرمکری
September 13 1996
جهت مشاهده دیگر سروده های پرویز میرمکری اینجا کلیک کنید