|
______________________________________________________________
2008-07-19
گفتگو با
اینترنت
م. ساقی
روزگار غریبی است اینترنت
در آینه ی چشمان تو
چه چیزها می توان آه کشید
چه چیزها می توان
با بغضی له شده و زخمی و آوار شده
...فریاد
کرد
و یا از کنار همه ی آنان
آرام و بی خیال
گم شد
در آینه ی چشمان تو
می توان ساعتها نگریست
می توان قرنها گریست
می توان روز و شب
و نیمه شب
کُشت و نابود گشت
و مردار شد
و یا جنگید و صلح آفرید
آری
اینترنت
افسرده ای و پریشان و رنجور
"هنگامی
که اختاپوس" فقر
کودکان گرسنه و لهیده ی شهر را
می بلعد،
"و سرب گدازان" اعتیاد
دانایی و توانایی جوانان
و نوجوانان را،
می سوزاند و تبخیر می کند
...آری
در آینه ی چشمان تو
همه چیز می توان مرور کرد:
شاعران و نویسندگانی مچاله شده،
با قلم هایی بیمار و سرد
شاعران و نویسندگانی فروتن و هموار
با قلم هایی گشاده و روشن
هنرمندانی تاریک و غبارآلود
با قلبهایی لبالب از تردید،
هنرمندانی زلال و بارانی
با قلبهایی پر از طلوع صبح
در آینه ی چشمان تو می توان
"با
دلارهای" بیت رهبری
شغالان سیاسی و فرهنگی را
بکار گرفت
"
و در بازار بی شرم" سیاست "و" خون
به هرزگی و معامله واداشت
آری اینترنت
سرشاری از شراب های زهرآلود
لبالبی از آرزوهای محال
در آینه ی چشمان گشاده ی تو
می توان جوانان آفتاب و آینه را
اندیشه کرد
طول و دراز ،
و با نگاهی
و شوقی بی درو پیکر،
به جشن نشست
در آینه چشمان تو همچنین
می توان با تمام توان
...
در خیابانهای عرفانی و عشقی و
پایکوبی کرد و درخشید
و یا بدون دلواپسی و احتیاط
به دختر بازی پرداخت
آری اینترنت
افسرده ای و پریشانی و رنجور
گشاده ای و بسیط و صبور
نابکاری و زبونی و بدگوهر
جلادی و فریبکار و متدین
سرمستی و بزرگوار و متمدن
آبادی و آزادی و سرشار
آری اینترنت
در چشمان گشاده ی تو
چه چیزها که نمی توان ندید...
14.07.2008