|
______________________________________________________________
2008-05-29
من کی ام...
م. ساقی
من کی ام آن زخمی غارت شده
نفله ی ترفند و شرارت شده
من کی ام آن مرد به دریا زده
قید زیاد و کم دنیا زده
خانه بدوشم کس و کاریم نیست
در پی خویشم غم یاریم نیست
سرو خمیده کمرم خشک و پیر
عاشق ِ دلسوخته ام سربزیر
پادشهم هیچ وزیریم نیست
لشکر سرباز و امیریم نیست
جور زمان شیره ی جانم کشید
تیغ بر احساس و روانم کشید
تسمه ی تقدیر قدم را شکست
هر چه به هم بافته بودم گسست
گاه مرا سخت به بازی گرفت
گاه سر بنده نوازی گرفت
گاه به پایم غُل و زنجیر زد
گاه به افکار دلم تیر زد
گاه ستم پیشه و نامرد بود
گاه هم اندیشه و همدرد بود
گرچه مرا سیلی جانانه زد
جای کرَم سنگ به پیمانه زد
گرچه قوی بود و ستمکار بود
جانی و دیوانه و بیمار بود
باز نگویم که چنانش کنم
فتنه و آشوب به جانش کنم
شادم از این روی که هست هنوز
دُردی کِش باده پَرستم هنوز
07.08.2005
22:36