|
کارگران
کودکان
زنان هنر
و ادبیات
لطیفه
تصاویر
کامپیوتر
سایت های دیگر
کلیپ و صدا
مکانی برای احزاب
اخبار روز از پیک ایران
اخبار سایت بی
طرف
اخبار رادیو فردا
خارجی
سلامت
و بهداشت
آرشیو
صفحه نخست
______________________________________________________________
2008-01-30
اشعاری از م- ساقی
م- ساقی
خواهم رفت
در پرتو حسنت به هوا خواهم رفت
با چنگ و دف و ساز و نوا خواهم رفت
رفتند ملایک همه با هم لیکن
کولی وش و تنها و جدا خواهم رفت
کجاست؟
غم بدل خیمه زده دلبر غمخوار کجاست
جانم از هجر بلب آمده دلدار کجاست
سالها پیشه ی ما صبر و شکیبایی بود
طاقتم رفت دوای دل بیمار کجاست
بیقراری اگر ای بلبل مهجور تو نیز
از نسیم سحری پرس که گلزار کجاست
دیرسالیست که این بوم کند ناله ی شوم
راحت جان من آن نادره گفتار کجاست
در خزان نسترن و لاله و ریحان مردند
نو بهاری که دهد مژده ی دیدار کجاست
دلم از خرقه ی سالوس و سیاهی بگرفت
سرخی پاک فلق جامه ی ایثار کجاست
کس ندیدم که از این قوم دلی شاد کند
بهر آسایش این خلق فداکار کجاست
در نهانخانه ی دل ماند سخنهای گران
با دل ما تو بگو محرم اسرار کجاست؟
تدبیر چیست؟
من صدایی خسته ام تدبیر چیست
در گلو بشکسته ام تدبیر چیست
گوشه ی چشمی بما کن ساقیا
دل بلطفت بسته ام تدبیر چیست
تا شدم زنجیری ِ مژگان تو
بندها بگسسته ام تدبیر چیست
بهر می در گوشه ی میخانه ات
منتظر بنشسته ام تدبیر چیست
ظلم غولی وحشی و ویرانگر است
خنجری بی دسته ام تدبیر چیست
دستگیرا دست این افتاده گیر
بر تو من وابسته ام تدبیر چیست؟
آزادم نکردی!
ز رنج و ماتم آزادم نکردی
برفتی و دگر شادم نکردی
بکوی تو سفر کردم ولی تو
ندادی مژده ای شادم نکردی
ترا فریاد کردم از سر درد
نظر بر آه و فریادم نکردی
ز زهدان خدای عشق زادم
نگه بر جشن و میلادم نکردی
فرو میریختم چون قصر کهنه
ز نو ای جان تو بنیادم نکردی
چو باغی سبز در فصل بهاران
به اشک شوق آبادم نکردی
سیاوُش وار از آتش گذشتم
ز بند تهمت آزادم نکردی
دل...
امشب نمی بینم کسی را در بر دل
تنها منم ، تنها منم ، در بستر دل
با جوهری از شکوه و افسوس راندم
شعری برنگ شب درون دفتر دل
این عالم خاکی مرا مأمن نباشد
کی بر فراز خس نشیند کفتر دل
با دست غم بر باد شد گلخانه ی عشق
تا خیمه زد بر سایه سار کشور دل
بر آبی چشمان تو اندیشه کردم
در آسمان پرواز کردم با پر دل
پرهای فکرم در شب اندیشه ام سوخت
تنها خدا داند چه باشد در سر دل!
جویای عشقم
من خفته در فردای طوفانزای عشقم
من ماهی ام ، من راهی دریای عشقم
در سینه ام صد چشمه ی جوشان بگردش
دریا دلم ، شوریده و شیدای عشقم
هر دل خدایی را به عالم می ستاید
ای خاکیان من بنده ی مو لای عشقم
از باده نابت عنایت کن دمت گرم
ساقی بجان مادرم جویای عشقم
بوسید اگر منصور تیغ و چوبه ی دار
حلاجم و آماده ی افشای عشقم
از لیلی و مجنون سخن بسیار گفتند
ژیلا ببالین دارم و کسرای عشقم
برگزیده از سروده های دهه ی 60 و 70
رفت ...
در نیمه شب دریغا ، آن یار پارسا رفت
چون باد صبحگاهی ، آرام و بیصدا رفت
اسباب راحتم رفت، آرام و طاقتم رفت
او را چه بر سر آمد، از کوی ما چرا رفت؟
ای روزهای شادی، ای خنده های سر مست،
ای خاطرات شیرین هستی من کجا رفت؟
در خاک بی پناهی ، غلطان منم چو ماهی
ای موجهای سرکش شور و نوا مرا رفت
نالان منم به بستر، گریان منم به بازار،
من شهره ام در این شهر، کز خانه ام صفا رفت
گویند ناله کم کن ، اندیشه ی دگر کن،
جای دگر سفرکن، او گم شد و جدا رفت
ای خامها چه گویید، از جان من چه جویید
دیگر سخن مگویید ، بیرنگ و بی ریا رفت
هان ای طبیب جانم ، درمانگر روانم ،
درمان دل چه جویی درد مرا دوا رفت
هجران او شگرف است، اندوهبار و ژرف است
بیمارم و دریغا ،درمان و هم دوا رفت
قلب مرا شکسته ، پشت مرا خمیده ،
جانم بلب رسیده ، انگیزه ی بقا رفت
دین و شریعتم نیست ، غیر خدا کسم نیست
کفر ار نگفته باشم ، پیغمبر خدا رفت
ای دل چرا خموشی ، غمگین و ژنده پوشی ،
پایان بده چموشی ، بر تو بسی جفا رفت.
آلمان: 2005.8.30
-------------------------------
جهت مطالعه دیگر اشعار م. ساقی لطفا اینجا مراجعه کنید